فیلوجامعه‌شناسی


• در شرایطی كه نوعی تغییر بنیادین در جهان‌نگری انسان مدرن در حال روی دادن است، نظریه‌های جامعه‌شناسی و اصل جامعه‌شناسی اثباتی نیازمند تجدید نظر می‌نُماید؛ نوعی تجدید نظر اصولی در فلسفه علوم اجتماعی، و پیوند دادن این تجدید نظر با دستاوردهای جامعه‌شناسی تجربی لازم است.

• مقاومتی كه تا چندی پیش، بر سر راه این تحول در جامعه‌شناسی ایران به چشم می‌خورد، در سایر رشته‌های علوم اجتماعی و انسانی، همچون علوم سیاسی، تاریخ‌شناسی، جغرافیا، اقتصاد و روانشناسی مشهود نبود. در علوم سیاسی، موضوع فلسفه و اندیشه‌های سیاسی به عنوان بخش مهمی از نظریه سیاسی محسوب می‌شود و كمك زیادی به ادراكات تجربی ما از موضوعات سیاسی نموده است؛ موضوعاتی همچون قدرت، مشروعیت، فساد، عدالت، انصاف و…. همینطور در زمینه روانشناسی، ادراكات فلسفی در مورد آگاهی، خویشتن، ساختار روانی، و… نیز به كمك آمده‌اند. در زمینه سایر رشته‌های علوم انسانی، پایه، فنی و… نیز به همین ترتیب است.

ادامه مطلب...

«علیرضا زیبا‌حالت‌منفرد»، «FIIB» و قتل«حسین نژادی»؛ سه یافته جدید پرونده بابک زنجانی

فرستادن به ایمیل چاپ

برداشت از وحید حاجی پور؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    با بازداشت و تحویل پیچیده علیرضا زیبا‌حالت‌منفرد به ایران، حالا باید منتظر اتفاقات مهم‌تری در یکی از بزرگترین پرونده های فساد و کلاهبرداری کشور باشیم؛ جعبه سیاه پرونده بابک زنجانی که تا به امروز هیچ خبری از وی نبود حالا می‌تواند مسیر پرونده را تغییر داده و همه اتفاقات اخیر را تحت الشعاع خود قرار دهد.

▬    از وی اطلاعات دقیقی در دست نیست اما اطلاعات منتشر شده از سوی رسانه‌ها نشان می‌دهد وی یکی از مهره‌های اصلی بابک زنجانی در پرونده اخیر است و البته شاید بتوان بابک زنجانی را عامل و مهره وی دانست. اینکه «زیبا» با «بابک» کار می‌کرده و یا برعکس نکته کلیدی در بررسی‌های آتی است و بطور قطع سرنخ‌های خوبی را برای تحقیقات تکمیلی به دست قوه قضائیه خواهد داد.

▬    این قوه و نیروهای اطلاعاتی و انتظامی عملکرد بی نظیری را با استرداد جعبه سیاه این پرونده از خود به جای گذاشتند و با بررسی دقیق و همه جانبه این پرونده اجازه وارد کردن هیچ شک و شبهه ای را ندادند. با این اقدام باید منتظر روزهایی بود که زاوایای بیشتری از پرونده باز شود.

▀█▄ FIIB سنگ نخست ماجرا
▬    نگاهی به دادگاه‌های برگزار شده زنجانی در طول سال گذشته و کیفرخواست خوانده شده در محکمه، نشان می‌دهد نقش اصلی و مادر همه تخلفات و کلاهبرداری‌های زنجانی در یک بانک منشا دارد. بانکی که با صدور اسناد تقلبی و صوری همه را فریب داد و توانست میلیون‌ها دلار از بیت المال را به سود خود مصادره کند. اینکه FIIB از کجا سر درآورده است و چطور به این موقعیت دست پیدا کرده است ریشه در معامله‌ای دارد که بابک زنجانی با بخش بزرگی از اقتصاد ایران انجام داده و توانسته بود اعتماد شگفت انگیزی را جلب کند.
▬    این اعتماد زمانی تکمیل می‌شود که دستور وزرای اقتصاد، صنعت و معدن و نفت و همچنین رئیس کل بانک مرکزی برای واریز مبالغی از محل ارز وزارت نفت به این بانک با امضای آن‌ها در تاریخ ۷ تیر ۱۳۹۱ صادر می‌شود.
▬    البته نباید فراموش کرد که پیش از این دستور شرکت‌های بسیاری با بابک زنجانی همکاری می‌کردند و پول آنرا در FIIB کارسازی کرد. جزئیات این همکاری ها در کیفرخواست و جلسات دادگاه به صراحت بیان شده است که از آن صرف نظر می کنیم ولی به هر حال از همان ایام بود که اعتماد به سوی زنجانی جلب شد و وی توانست با نهادهای مهم و اقتصادی ارتباط گرفته و با آن‌ها سر میز معامله و بیزینس بنشیند. اینکه چرا و چگونه به بابک زنجانی اعتماد شد ریشه در این بانک دارد و البته سهم ۶۰ درصدی بانک ملت در شراکت بانکی با زنجانی.

▀█▄ خرید بانک
▬    زنجانی برنامه ویژه‌ای برای بیزینس داشت. او توانسته بود از دست چهره‌های مهمی جایزه صنعتگر و صادرکننده دریافت کند و عکس‌های خود با آن‌ها را مهمترین دلیل برای توسعه فعالیت‌های اقتصادی خود می‌دانست.آنطور که شرق گزارش داده است او با «زیبا» حالت قرار می‌گذارد تا بانکی را تاسیس کنند و لذا به سراغ فردی به نام حسین نژادی می‌روند که یکی از بازرگانان و تجار ساکن در کوالالامپور بود. تاجری ایرانی – بحرینی که سال‌ها در بحرین زندانی بود و حالا برای خود بازرگانی بین المللی شده بود.
▬    نهایت جلسات و برنامه ریزی‌ها به خرید بانکی در منطقه لایوان مالزی منجر می‌شود. منطقه‌ای که یکی از ۲۰ مکان‌های معروف دنیا برای کلاهبرداران است و به بهشت‌های مالیاتی مشهورند. در کیفرخواست آمده است این بانک به ارزش ۴ میلیون دلار به زنجانی می‌رسد و بر اساس گفته های فرزند حسین نژادی،زیباحالت تمامی امور را بر عهده می‌گیرد.
▬    حسین نژادی برای آنها از طریق بانک معاملات اندونزی FIIB را خریداری می‌کند؛ علیرضا زیبا‌حالت‌منفرد به‌عنوان صاحب‌امضای مجاز در تمام مراحل قانونی و حقوقی به نیابت از بانک ارزش تعیین می‌شود. متهم تازه دستگیر شده بانک FIIB را برای زنجانی معامله می‌کند و به سایه می‌رود.
▬    بر اساس مفاد کیفرخواست زنجانی، بانک «First Islamic Investment Bank» فعالیت خود را آغاز می‌کند و بلافاصله با اهالی بانک ملت دست به معامله‌ای جالب می‌زند و در ازای دریافت ۸۰ میلیون دلار، ۶۰ درصد سهام بانک را به ملت واگذار می‌کند. آنطور در جلسات دادگاه گفته و در کیفرخواست هم بدان اشاره شده است علی فلاح هروی یکی از شریکان بابک زنجانی این معامله را رقم زده است و بابت آن ۵ میلیون یورو دریافت کرده است.
▬    از فروردین سال ۱۳۹۱ که دایره تحریم‌ها تنگ و بانک مرکزی تحریم شده بود انتقال پول به حساب‌های هدف تقریبا غیر ممکن شده بود و برای برطرف کردن این مشکل، همکاری با این بانک بصورت جدی تر آغاز شد.
▬    براساس کیفرخواست قرائت شده در دادگاه سکوی پرتاب زنجانی نامه ۴ امضایی معروف است که بانک FIIB را بطور کامل تایید و آنرا صاحب صلاحیت معرفی می‌کند. از آنجا که ۶۰ درصد سهام این بانک متعلق به بانک ملت بوده و این بانک امین شرکت ملی نفت در مسائل بانکی بود و همچنین معرفی این بانک از سوی بانک مرکزی، کارها بسرعت پیش می‌رود و زنجانی با فریب‌کاری و ارائه اسناد صوری کارها را به پیش می‌برد تا آنکه می‌تواند ۲ میلیارد یورو را از آن خود کند و سهام بانک ملت را در FIIB به قیمت ۱۶۰ میلیون دلار خریداری می‌کند.
▬    اینکه دلیل بانک ملت برای خرید آنی سهام ۶۰ درصدی آنهم به قیمت ۸۰ میلیون دلار برای یک بانک ۴ میلیون دلاری چه بوده سوالی است که باید مسئولان وفت بانک ملت پاسخ دهند ولی پرسش مهمتر این است که چه دلیلی موجب شده است تا بانک ملت در سال ۹۱ و در بحبوحه تحریم سهم خود را ۱۶۰ میلیون دلار بفروشد؟

▀█▄ تغییر بازی
▬    اواخر سال ۹۱ بود که وزارت نفت و وزارت اقتصاد به وی مشکوک شدند و با نامه نگاری‌ها نسبت به بدعهدی وی و امکان صوری بودن فعالیت زنجانی، او را تحت فشار گذاشتند و در سال ۹۲ مدارکی بدست آمد که شرایط را برای او و طلبکارانش سخت می‌کرد. با تشکیل پرونده برای زنجانی و امکان فرار وی به حارج از کشور، زنجانی ممنوع الخروج شد و در ۷ مرداد ۱۳۹۲ خبر آمد که دلال فروش بانک به وی در پارکینگ به ضرب گلوله‌ای کشته شده است. قتل این بازرگان در کوالالامپور در ایران شنیده نشد ولی گمانه زنی‌ها را درباره نیت این قتل را بشدت بسوی بابک زنجانی سوق داد.
▬    زنجانی که بازداشت شد کسی به حوادث کوالالامپور نپرداخت و اصلا نامی از زیباحالت شنیده نشد تا دیروز که اعلام شد وی بازداشت شده و به ایران تحویل شده است.برخی منابع آگاه او را «شاه ماهی» پرونده زنجانی می‌دانند که حالا باید پاسخ پس دهد که چه ارتباط مخقیانه‌ای با زنجانی دارد.
▬    زیباحالت پاسپورت دومنیکن را در جیب دارد آن‌ هم از نوع دیپلماتیکش که نشان از میزان نفوذ او دارد. آنطور که پایگاه خبری دومنیکن نت نوشته است وی رئیس تشکیلاتی به نام «تجارتخانه دومنیکای من» و فردی قابل اطمینان نزد اسکریت - سیاستمدار مشهور دومنیکا - بوده است. او البته به دروغ سازمان تحت امر خود را مالک کلینیک های پزشکی در سرتاسر دومنیکا، مالک یه کارخانه تولید بطری آب و مالک مرکز خدمات لیموزین معرفی کرده است.
▬    او اکنون در بازداشت دستگاه قضا است و مورد بازجویی قرار خواهد گرفت که آیا پول‌ها پیش وی است یا خیر؟ خبرهای درگوشی بسیاری طی هفته‌های آینده از او شنیده خواهد شد.
مأخذ:عصرنفت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در دوشنبه, 27 دی 1395 ساعت 19:19

دگرگونی جهانی در ماهیت ”قطاع اجتماعی متوسط“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه.

▬    مباحثات جاری در زمینه «جهانی‌سازی/جهانی‌شدن»، به قدر زیادی اقتصادی است، سپس، سیاسی، و نهایتاً فرهنگی. البته، به لحاظ اهمیت و سرنوشت سازی که این موضوع دارد، حتی، جنبه‌های فرهنگی آن نیز تعیین کنندگی چشم گیری در علوم اجتماعی و رفتاری داشته‌اند، ولی، انکار ناپذیر است که پیش فرض‌های تحلیل اقتصادی جهانی‌سازی/جهانی‌شدن بر سایر حیطه‌های این میدان گفتگو سایه افکنده‌اند.

▬    همین وضع در مورد مفهوم «طبقه متوسط» صادق است، قدری پیچیده‌تر. مفهوم «طبقه متوسط» به طور برجسته و تعیین کننده، ساخته مکتب اقتصادی اتریش است تا بتوانند فرعی نهادی و جامعه شناختی در تحلیل اقتصادی بنا نهند؛ در چهره‌های محوری مانند ژوزف شومپیتر، دانیل بل، و چارلز رایت میلز. وانگهی، خود مفهوم طبقه/class در مقابل مفهوم قشر/stratification، یک مفهوم قویاً اقتصادی است. پس، مفهوم طبقه متوسط، گر چه دلالت‌های ضمنی نیرومند فرهنگی دارد، ولی، در پایه، یک مفهوم اقتصادی است.
▬    تز اصلی این گفتار، آن است که به تبع دگرگونی عظیم در فناوری، اتوماسیون، و بویژه فناوری سایبر، نحوی زیر و رو شدن در برداشت‌های بنیادین ما در علوم انسانی و بویژه در علم اقتصاد رخ داده است که لا جرم، برداشت ما از جهانی‌سازی/جهانی‌شدن و طبقه متوسط را نیز دگرگون و زیر و رو خواهد کرد. فی الجمله این که، وجه فرهنگی و اطلاعاتی این مفاهیم بر وجه اقتصادی آن، کاملاً غالب و فائق می‌آید. بازتاب مهم این فرض در موضوع «جهانی‌سازی/جهانی‌شدن» آن است که آن چه موازنه‌های جهانی را خواهد ساخت، به نحو متمایزی، قدرت فرهنگی و اطلاعاتی خواهد بود و نقش قدرت اقتصادی در میان‌مدت و بلندمدت تضعیف و نهایتاً قابل صرف نظر کردن خواهد شد. و بازتاب این دگرگونی در مفهوم «طبقه متوسط» آن است که این سکتور اجتماعی را دیگر نمی‌توان به سادگی با خصلت‌های اقتصاد خدماتی و یقه سپیدی، یا انفعال و عملکرد توده‌وار سیاسی، یا ایدئولوژی زدایی فرهنگی شناسایی کرد. اولاً، «قطاع اجتماعی متوسط»  گسترش خواهد یافت؛ ثانیاً، به لحاظ اقتصادی، پیگیر بالاترین مشارکت با ماشین‌ها در تقسیم کار اجتماعی خواهد بود؛ ثالثاً، به لحاظ سیاسی، و با مدد ماشین‌ها، قابلیت‌هایی دو چندان خواهد یافت؛ و رابعاً، به لحاظ فرهنگی به سوی فرامادی گرایی گسیل خواهد شد. در مجموع، به رغم تلقی متداول در علوم اجتماعی متعارف عصر صنعتی، که در آن طبقه متوسط با انفعال شناخته می‌شد، در شرایط جدید، «قطاع اجتماعی متوسط» با خصلت‌های عمیقاً فرهنگی، تعیین کننده مهمی در روندهای فرهنگی و مدنی و سیاسی و اقتصادی خواهد بود.

▀█▄ کاوش ۱.
▬    زیربنایی‌ترین مفهوم تحلیل اقتصادی پس از آدام اسمیت، مفهوم مهم «تقسیم کار» است. بر این اساس، سال‌هاست که ذهن‌ها در تحلیل بحران اقتصادی عمیقی که از ۱۹۹۷ تا کنون، به تناوب، گریبان جوامع مختلف و اقتصاد جهان را گرفته است، سرگرم بالا و پایین کردن سه جنبه «تقسیم کار»، یعنی متغیرهای «تورم» و «رکود» و «بهره وری نیروی کار» هستند؛ و نتیجه‌ای چندان به دست نمی‌آید. در پارادایم اقتصادی که با آدام اسمیت گشوده شد، و در آن بر «تقسیم کار» به عنوان منشأ اصلی ثروت ملل تأکید گردید، سه متغیر «تورم» و «رکود» و «بهره وری نیروی کار»، موازنه‌های اصلی را ایجاد می‌کردند. اما اکنون، دیگر این موازنه‌ها جواب گو نیستند. دقیقاً چه روی داده است؟
▬    در بدو امر، به نظر می‌رسد که بحران انرژی جهان، تأثیر عمیقی بر این آشفتگی داشته است. بحران انرژی که از جنگ خلیج فارس آغاز شد و بعد هم با نبردهای پیش دستانه پس آیند واقعه یازدهم سپتامبر ۲۰۰۱ وخیم‌تر گردید، مستقیم و غیر مستقیم، خسارت سنگینی بر روند اقتصادی و انسانی جهان بر جای گذارد و موازنه سه متغیر را به هم ریخت. اما، برداشت من این است که ما با یک واقعیت ریشه‌ای‌تر مواجهیم که عمق عمیق بحران‌های اقتصاد جهانی را موجب شده است؛ این که حضور فزاینده ماشین‌ها در فرآیند تولید نادیده گرفته شد، و البته در آن وقت معاصر آدام اسمیت کم و بیش قابل نادیده گرفتن هم بود.

▀█▄ کاوش ۲.
▬    آدام اسمیت، در مقابل فیزیوکرات‌ها نشان داد که اگر عوامل تولید یک کارخانه مثالی سوزن سازی را در کنار تقسیم حداکثری کار قرار دهیم، سهم کار تقسیم شده و تخصصی شده در تولید ارزش اقتصادی، آن قدر بالا خواهد رفت که می‌توان سهم سایر عوامل مانند زمین و ذغال سنگ و سنگ آهن و ... را تقریباً نادیده گرفت و حذف کرد، و پذیرفت که منشأ اصلی ثروت ملل، «کار» است.
▬    در کارخانه مثالی آدام اسمیت، از ماشین‌های پیشرفته‌ای که کار انسان را تحت الشعاع قرار می‌دهند و رفته رفته یا ناگهان از شمار کارگران می‌کاهند، اثری نبود. ولی، امروز، باید اذعان کنیم که ماشین‌ها، نه تنها شرکای کنش اجتماعی در تولید ارزش اقتصادی هستند، بلکه سهم‌شان به اکثر عوامل تولید فائق آمده است، ولی، همچنان از آن‌ها اثری در تحلیل‌های اجتماعی نیست، و تلقی مرسوم آدام اسمیتی از «تقسیم کار»، هنوز زیربنایی‌ترین مفهوم ادبیات علوم اجتماعی است.
▬    به رسمیت شناختن و تحلیل سهم فائق ماشین‌ها در تولید ثروت ملل، آن دگرگونی پارادایمی است که باید در علم اقتصاد و به تبع، سایر علوم اجتماعی صورت گیرد. باید سهمی بسزا برای ماشین‌ها در تحلیل‌های اجتماعی و اقتصادی گشود. علوم اجتماعی را باید بر مبنای موازنه‌های سه گانه تازه، میان (۱) «کار انسان» و (۲) «کار ماشین» و (۳) «فراغت انسان»، مجدداً معماری نمود. مفهوم ارسطویی «فراغت»/ licere-leisure در این تحلیل، سرنوشت ساز است.

▀█▄ کاوش ۳.
▬    معقول نیست که انسان، ماشین را از آن روی که جا را برای کار انسان تنگ می‌کند، خصم بپندارد، و از «اقتصاد کاربر» در مقابل «اقتصاد ماشینی» دفاع کند؛ بلکه باید ماشین را به عنوان دستاورد تمدن انسانی، و به مثابه وسیله‌ای برای گشودن میدان «فراغت» برای انسان، مغتنم شمرد. او که ماشین را خصم انسان می‌پندارد، جوهر انسان را در کار مادی می‌بیند، غافل از آن که اشرف عمل انسان، حکمت اندوزی و خیرخواهی و نیک کرداری است.
▬    ارسطوی فیلسوف، آن مرد حکیم، به دنبال گشودن مجالی برای آتنی‌ها بود، تا آن‌ها را به «فراغت» به مفهوم «حکمت اندوزی» مشغول دارد . در زمان حیات ارسطو، بردگان، چنین مجالی را برای آتنی‌ها می‌گشودند، و امروز، این امکان پدید آمده است تا آرزوی ارسطو با ماشین‌ها محقق شود. در واقع، از یک دیدگاه ارسطویی، آن چه در میراث آدام اسمیتی اقتصاد مدرن، یعنی همان مضمون «تقسیم کار» مغفول است، مفهوم مهم و درخشان «فراغت» است. ما باید در ترتیبات اجتماعی تازه، جایگاه ویژه‌ای برای فراغت بگشاییم.
▬    برای ارسطو، «فراغت»، در کاربست عقل مندرج است؛ در کاربست عقل راجع به شریف‌ترین موضوعات که می‌توانند سعادت کامل انسان را در آن‌ها یافت، به شرط آن که این کاربست عقل، به نحوی مستمر و جهت دار به سوی ادراک خیر کلی سو یافته باشد. چنین حیاتی، مبین عنصر الهی در انسان است. ارسطو، در آن زمان، مقابل کسانی می‌ایستاد که به مردم توصیه می‌کنند که چون انسان و فانی هستیم، بیایید تنها در فکر چیزهایی باشیم که انسانی و فانی هستند. امروز نیز، حامیان «ارزش‌های فرامادی»/ Postmaterial Values، در مقابل میراث آدام اسمیت چنین اظهار دیدگاهی دارند. بر عکس «ارزش‌های مادی»، تا آن جا که ممکن است، باید بکوشیم تا فانی بودن خود را کنار بگذاریم و هر چه می‌توانیم صورت دهیم تا به حیاتی زندگی کنیم که عالی‌ترین عنصر در ما تعیین می‌کند: «روح» به مثابه «پایگاه معنا» در برهان. زیرا به نظر می‌رسد که «خویشتن» واقعی هر یک از ما، در این قلمرو روحانی، یا همان «پایگاه معنا» ریشه دارد. پس، به زعم ارسطو، جای شگفتی است که ما حیات «خویشتن» راستین خویش را انتخاب نکنیم، بلکه به چیزهایی که بر آن عارض شده‌اند تمرکز نماییم.

▀█▄ کاوش ۴.
▬    رانلد انگلهارت، در صدر پیمایش «ارزش‌های جهانی»، که از سال ۱۹۸۱ آغاز گردیده است، جنبه‌هایی از دگرگونی مورد بحث ما را در زمینه اهمیت فایق فرهنگ بازتاب می‌دهد، و به آن «جنبش فرامادی گری»/ Postmaterial Movement، اطلاق می‌کند . ملهم از انگلهارت، می‌توان «جنبش فرامادی گری» و دگرگونی‌های زنجیره‌ای هم عنان با آن را در ارتباط با نیازهای مشترک «فطری» (inherent concern of human being) تشخیص داد. نیاز به احساس امنیت که توسط دولت‌های ملی و دموکراتیک لیبرال و بعدها دولت‌های ملی رفاهی تأمین می‌شد، به یک تحصیل حاصل بدل شده است. نیاز به توسعه اقتصادی که تابع بازار بود نیز، تا حد قابل قبول و ارضاء کننده‌ای تشفی یافته است. و حتی نیاز به مهار طبیعت در سایه تکنولوژی نیز اهمیت پیشین خود را از دست داده و حتی معکوس شده و جای خود را به حفظ میراث طبیعی و اجتماعی داده است. در نتیجه، مردم جوامع پس از خیز توسعه، در شرایطی قرار گرفته‌اند که می‌توانند از ترتیبات نهادی سه گانه دنیای مدرن، مندرج در دولت ملی، بازار، و تکنولوژی عبور کنند.
▬    برداشت انگلهارت این است که این روندها به ظهور جهان بینی کمتر مکانیکی و ابزاری، و بیشتر فرهنگی و فرامادی منجر می‌شود؛ جهان بینی که به درک معنا و هدف زندگی انسان اهمیت بیشتری می‌دهد. از این قرار، در یک فورماسیون اجتماعی فرهنگی‌تر، می‌توان گفت که در راه و رسم قشربندی در علوم اجتماعی متعارف، این، سهم و نقش خصال قشر متوسط فعلی است که در مقایسه با قشر کارگر یا قشر سرمایه‌دار افزون‌تر می‌شود، منتها با خصالی متمایز از آن چه که تا کنون بوده است.

▀█▄ کاوش ۵.
▬    «قطاع اجتماعی متوسط» در حال ظهور، یک شکل بندی فرامادی با ترکیب بسیار پیچیده‌ای از «سنت» ها و «رمزهای رسانه‌ای» و «فرهنگ والا» و «فرهنگ عامه» و «فرهنگ عوام» خواهد بود. این، ترکیب، بسیار پیچیده‌تر از آن است که بتوان از آتیه آن برآوردی ایستا ارائه داد. تخمین سر و شکل آن، مستلزم اسکن مداوم «رویداد»های فرهنگی است. قدر مسلم، «قطاع اجتماعی متوسط» در حال ظهور، سرخورده از فقدان سایبان مقدس سنت‌ها برای تأمین صمیمیت و جایگاه مناسبی برای گرایش‌های معنوی و فطری، حاوی بازگشت نیرومندی به «سنت» خواهد بود، ولی این بازگشت، در قالبی متمایز از یک رجعت سر و ساده به سنت تحقق می‌یابد، هر چند که ابداً در تضاد با جهان سنتی نیز نخواهد بود. عناصر و مؤلفه‌هایی از سنت که بتوانند در این فضای جدید، تولید معنا و معنویت کنند، می‌توانند بخشی مهمی از ارزش‌های معنوی تازه را ترتیب دهند. اصرار انگلهارت آن است که نوعی بازگشت به «فطرت» در جریان است. کشف چنین خصالی در «قطاع اجتماعی متوسط» جهانی و در حال ظهور، در متن پیمایش «ارزش‌های جهانی» شوکه آور بود و هست، و منجر به دگرگونی عظیمی در پای‌بست‌های علوم اجتماعی خواهد شد.
▬    نکته مهم آخر این است که «قطاع اجتماعی متوسط» در حال ظهور، یک واحد تحلیل جامعه شناختی در مقیاس جهانی است، و مرزها و خصال ملی در آن، به میزان زیاد و فزاینده‌ای رنگ می‌بازند. این، یک روند جهانی است که متأثر از فرآیندهای زیربنایی جهانی ارتباطات شکل می‌گیرد. یافته‌های انگلهارت، از سال ۱۹۸۱، نشانگر جریان‌های جهانی هم‌گرا به سوی «ارزش‌های فرامادی» است. بی گمان، این روندها پس از شکل گیری ارتباطات یوزر فرندلی اینترنتی و همچنین ارتباطات مبتنی بر بستر تلفن همراه، قویاً تشدید هم شده است. یافته‌های انگلهارت، همگرایی در تمام اقتصادهای توسعه یافته و حتی در حال توسعه‌ی گذر کرده از مرحله خیز توسعه را محرز می‌کنند.

▀█▄ فرجام کلام.
▬    تأکید می‌کنم که در مورد آینده شکل بندی «قطاع اجتماعی متوسط» جهانی و در حال ظهور، نمی‌توان برآوردی ایستا ارائه داد. آینده این گردونه بی مهار، پیچیده‌تر از هر نوع برآورد جزئی خواهد بود. یکی از نمونه‌های عوامل مخل پیش بینی آینده، بحران اقتصادی عظیم جهانی از سال ۱۹۹۷ تا کنون است. مهم‌ترین مانع بر سر راه اقتصاد جدید، که بیش از پیش به سوی «کار ماشین» سوق پیدا می‌کند، مسأله «انرژی» است. اقتصاد جهانی، خود به خود، در حال حرکت در مسیر جایگزینی کار ماشین به جای کار انسانی، و افزایش فراغت انسانی، بود، ولی، بحران انرژی از ۱۹۹۷ به بعد، روند آن را کند و در برخی موضوعات و موقعیت‌ها متوقف کرد.
▬    مجال ما در این مقال پایان یافته است. در یک جمع بندی شتاب‌زده که منوط به حوصله مخاطب این سطور هم هست، معتقدم که در سطح ملی و در سطح جهانی، آن چه می‌تواند بحران اقتصادی و اجتماعی و «رکود» را تسکین دهد، رفع مشکل انرژی و تضمین دسترسی به انرژی ارزان و پاک است، و در بلندمدت، یک روند برنامه دار و مستحکم اخلاقی برای «تقسیم فراغت» در میان انسان‌ها، و «تقسیم کار» میان ماشین‌ها، اولویت برنامه‌های توسعه خواهد بود. این، واضح‌ترین تصویری است که از آینده می‌توان ترسیم کرد.
مأخذ:رسالت/باعنوان: الزامات داخلی و جهانی در گفتمان انتخابات ۹۶
هو العلیم

 

آخرین بروز رسانی در شنبه, 25 دی 1395 ساعت 11:01

چرخ فلک سیاست و ”آقای هاشمی“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدریادامه مطلب...؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    جوانان که این‌ها را می‌شنوند تعجب می‌کنند...

▬    در آن سال‌ها که جمله «هیچ کس برای من آقای هاشمی نخواهد شد» دهان به دهان نقل می‌شد، و بسیار قبل از آن به هنگام فرماندهی جنگ و سرداری سازندگی، ما هوادار سرسخت «آقای هاشمی» بودیم؛ ما در مقابل کلوپ روزنامه کیهان «آقای خاتمی»، «دفتر تحکیم وحدت»، مجله کیهان فرهنگی «آقای سروش»، و بعدها هفته‌نامه عصر مای «آقای بهزاد نبوی» و کلوپ روزنامه سلام «آقای موسوی خوئینی‌ها»، در مقابل همه این‌ها، ما هوادار سرسخت «آقای هاشمی» بودیم. من و برادر شهیدم، روزنامه «اطلاعات» می‌خواندیم و اکیداً «کیهان»ی نبودیم. خلاصه «روحانیتی» بودیم و «روحانیونی» نبودیم. «آقای هاشمی» هم «روحانیتی» محسوب می‌شد، و در مقابل، «آقای میرحسین موسوی» و «آقای کروبی» و «آقای خاتمی»، «روحانیونی» به حساب می‌آمدند. سیاستمدارانی رویاروی هم. در مقابل جریان به اصطلاح چپ یا «روحانیون»، «آقای هاشمی» در کنار چهره‌های دیگری مانند «آقای ناطق نوری» یا «آقای روحانی»، از اهالی جناح راست یا «روحانیت» محسوب می‌شدند. جوانان که این‌ها را می‌شنوند تعجب می‌کنند. پس چطور این چهره‌های متعارض با هم یکجا جمع شده‌اند؟

▬    آستانه انتخابات ۱۳۷۶، آخرین نقطه‌ای بود که به خوبی نشان می‌داد که «آقای هاشمی» در کجای این مختصات سیاسی به سر می‌برد. درست در آستانه انتخابات ۱۳۷۶، ایشان در خطبه‌های نماز جمعه همه را مبهوت کردند. در اظهار نظری که ریز و زیرکانه، دلالت ضمنی داشت بر تلاش هواداران آقای ناطق نوری برای تقلب در انتخابات، عملاً از «آقای خاتمی» حمایت کردند، و این نقطه آغاز تغییر فاز «آقای هاشمی» محسوب شد. «آقای ناطق نوری» اولین ضربه کاری را به مثابه خنجری از پس دریافت کرد. از جایی که تصورش را هم نمی‌کرد. و این‌چنین بود که «آقای ناطق نوری» شکست خورد، و دوران افسردگی سیاسی او کم کم آغاز گردید، هر چند که بعداً همه تقصیرها را گردن «آقای احمدی‌نژاد» انداخت.
▬    ولی هواداران «آقای خاتمی» که به نحو سمبلیک در روزنامه «سلام» جمع بودند، همچنان بر خط پیشین پیکار می‌کردند، و «آقای هاشمی» را نه دشمن شماره دو، که دشمن شماره یک خویش می‌دانستند. حاصل، مقالات، تزها و ستون «الو سلام» بود. نهایتاً کتاب مهم «عالیجناب سرخ‌پوش» در آمد. «آقای هاشمی»، صراحتاً توسط اکبر گنجی، به دست داشتن در قتل‌های زنجیره‌ای متهم شد. در این میان، «خانم فائزه هاشمی» آشکارا به فهرست اصلاح‌طلبان وارد شد، و خانواده «آقای هاشمی» که معمولاً بسیار عاطفی هستند، متحداً به آن سمت گرایش پیدا کردند. یک سالی از تعطیلی «سلام» گذشت تا همه چیز تغییر کرد. اکبر گنجی به انگلستان پناهنده شد و باقی اعضا تغییر فاز دادند و پذیرفتند که «خاندان هاشمی» به اردوی اصلاح‌طلبان یا «روحانیونی»ها وارد شده است.
▬    این بود، تا چرخ فلک «آقای احمدی‌نژاد» به گردش افتاد. چرخ فلک «آقای احمدی‌نژاد»، نیرویی داشت که بسیاری را از فرط خصومت با خود از راه به در کرد. ولی «آقای هاشمی»، معمولاً با بقیه فرق داشتند. با این که در انتخابات ۱۳۸۴، میدان را واگذار کرده بود، انتظار می‌رفت که موضوع را شخصی نکند. ولی هر سیاستمداری حلقه‌ای از مشاوران را حول خود دارد، و برای «آقای هاشمی»، خانواده و خاندان بخش مهمی از این حلقه مشاوران بود. روزگار سخت «آقای هاشمی» شروع شد. در یک سوی، «خاندان هاشمی»، و در سوی دیگر، خودش و سوابقش و دوستان «روحانیتی»اش. مشهور بود که گاه این سختی بسیار بالا می‌گرفت ...
▬    سال ۸۸، «آقای هاشمی» در خطبه نماز جمعه اعلام کردند که «مردم» نسبت به نتیجه انتخابات شک دارند و مآلاً حق را به کسانی که آن‌ها را «مردم» می‌نامیدند بخشیدند. نهایتاً ضدیت با چرخ فلک «آقای احمدی‌نژاد»، «آقای هاشمی» را در یک آزمون فیصله‌بخش، به غیراصولی‌ترین قضاوت زندگی رساند. انتخاباتی برگزار شده بود. مردان نهضت آزادی که همواره مورد تاخت و تاز «آقای هاشمی» بودند در این انتخابات‌ها ثبت نام نمی‌کردند چرا که حاضر به امضای دروغ تعهد و پایبندی به قانون انتخابات نبودند، ولی «آقای میرحسین موسوی» و «آقای کروبی» آن تعهد و پایبندی را امضاء کرده بودند، ولی پس از انتخابات زیر امضای خود زدند، و حاضر به پذیرش رویه‌های قانون انتخابات برای فرجام‌خواهی نشدند. آن‌ها به رغم شعار «دروغ ممنوع»، در اظهار نامه ثبت‌نام انتخابات، آشکارا مرتکب دروغ شده بودند. ولی «آقای هاشمی» عملاً از آن‌ها حمایت کرد. حالا دیگر «آقای هاشمی» هیچ نسبتی با آن «آقای هاشمی» «روحانیتی» نداشت. او سال‌ها مرد قانون بود، ولی اکنون، از خروج کنندگان بر قانون حمایت می‌کرد.
▬    در این چرخ فلک، از خود می‌پرسم که ما چرخیدیم یا «آقای هاشمی»؟ زمانی ما حامی سرسرخت آقای هاشمی بودیم، ولی امروز ما این طرف ایستاده‌ایم و هواداران آقای هاشمی با آن شمایل، آن ور. ما چرخیدیم یا «آقای هاشمی»؟ و هر چه فکر می‌کنم در می‌یابم که من و برادر شهیدم، پایمان در قطعه ۲۹ بهشت زهرا گیر کرد و نچرخیدیم. ما روی پایبندی به ولایت فقیه، قانون اساسی، و میراث خون شهیدان و امام خمینی (ره) ماندیم. ما برای قانون انتخابات حرمت قایل شدیم و عصیان سبزها را علیه آن و علیه رهبری و علیه آرمان فلسطین و علیه بسیاری از ارزش‌ها، بد و زشت شمردیم. ما در خاک قطعه ۲۹ بهشت زهرا فرو رفتیم،  و آن‌ها در چرخ فلک سیاست گردیدند و مواضعی گرفتند که دیگر با این اصول نمی‌خواند. «اکنون این مبارز کهن‌سال در محضر محاسبه‌ی الهی با پرونده‌ای مشحون از تلاش و فعالیت ”گوناگون“ قرار دارد»؛ گوناگون... گوناگون...
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در چهارشنبه, 22 دی 1395 ساعت 10:14

ما و دنیای دیجیتال

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ تز ۱.

▬    ۱۱ هزار کانال تلگرامی، بیش از ۵۰۰۰ عضو دارند، ۳۲ کانال بالای ۵۰۰ هزار عضو، و ۷ کانال نیز بیش از یک میلیون عضو دارند. کانال‌های تلگرام، روزانه به طور متوسط، حدود یک میلیون و پانصد هزار مطلب منتشر می‌کنند که در مجموع، بین ۲.۵ تا ۳ میلیارد بازدید را طی یک روز رقم می‌زنند. هر کاربر ایرانی تلگرام به طور متوسط در ۱۳ کانال عمومی عضو است و روزانه نزدیک به ۱۰۰ مطلب در این کانال‌ها مطالعه می‌کند. این‌ها خبرهایی بودند که مسعود اسدپور، رئیس پژوهشگاه فضای مجازی کشور بیان کرد (ایسنا/ ۹۵۱۰۰۶۰۳۴۶۸).

▬    وقتی توزیع یک نوع گوشی همراه متوقف می‌شود یا یک پیام رسان از دسترس خارج می‌گردد، احوال و اوضاع پل حافظ مشابه وضع و حال کوی دانشگاه در آستانه انتخابات هفتاد و شش می‌شود، و این نشان می‌دهد که نقطه تمرکز سیاسی جامعه نسبت به دو دهه پیش تغییر کرده است. وقتی تصمیماتی در مورد ورود تکنولوژی از هواپیما گرفته تا اتومبیل در این کشور گرفته می‌شود، جامعه به طرز محسوسی واکنش نشان می‌دهد. گوشی همراه هوشمند مجهز به تلگرام در دست اکثریتی از مردم هست، و با این ترتیب، این ایده در ذهن تحلیل گر تقویت می‌شود که به سمت فائق آمدن یک دوران تازه در حرکتیم؛ دورانی که با تمرکز انسان‌ها بر تکنولوژی و بر تارک آن، تکنولوژی دیجیتال شناخته می‌شود؛ دورانی که مرکز سیاسی آن دیگر کوی دانشگاه نیست، پل حافظ است.
▬    همه چیز در حال تغییر شکل است؛ مراسم دینی، خانواده، کلاس‌های درس، سیاست، محیط کار، سازمان‌ها، رسانه‌های غالب، همه و همه در حال تغییرات عمیق هستند، و ما دقیقاً نمی‌دانیم با این سیل عظیم تغییر چه باید بکنیم. آیا فی المثل شعار انتخابات ۹۶، شعاری که واقعاً بتواند مردم را برای مشارکت در انتخابات تحریک کند، همچنان باید چیزی از جنس سیاست و اقتصاد متعارف باشد، یا باید بر مسائلی مانند نقش تکنولوژی در اقتصاد و بیکاری و فراغت و بازنشستگی و محیط زیست، یا عدالت در توزیع بازده تولیدی ماشین‌ها در میان انسان‌ها تمرکز کند؟ مسائل ما تغییر کرده‌اند، و یک سر همه آن‌ها به تکنولوژی باز می‌گردد. یک نمونه آن معضل جهانی اشتغال است که آشکارا به سهم نادیده گرفته شده ماشین‌هایی همچون تلگرام یا گوگل در تولید ملی مربوط می‌شود، و ما همچنان با فرمول‌های آدام اسمیتی دنبال تحلیل موضوع بیکاری هستیم، در حالی که باید بر تقسیم کار میان ماشین‌ها و تقسیم فراغت میان انسان‌ها تمرکز کنیم.
▀█▄ تز ۲.
▬    ما برای تطبیق با زندگی پسامدرن دیجیتال با دشواری «هراس بنیادین» رو به رو هستیم. این امر به خصوص زمانی که صحبت از مواجهه با عدم قطعیت‌های آینده در دنیای دیجیتال می‌شود، بیشتر مشهود است. معمولاً انسان‌ها در مواجهه با شرایط عدم قطعیت، خودشان را با بی تصمیمی ناشی از «هراس بنیادین» وفق می‌دهند، چرا که، روحیه انسان معمول برای عکس العمل در برابر اوضاع مبهم، به شکل تدافعی برنامه ریزی شده است، طوری که عقب می‌نشیند، تا اوضاع و احوال، خودشان پیش بروند تا بعد ببینیم چه می‌شود. این، همان است که معمولاً به آن می‌گویند «مثل کبک سر را به زیر برف فرو بردن»؛ این، همان احوال ذهن عافیت طلب نوعی است.
▬    ولی، هر چه دیرتر با این شرایط روبرو شویم، دیرتر هم با آن تعیین نسبت خواهیم کرد، و دیرتر هم به آن تأثیر خواهیم گذاشت. یادآوری می‌کنم که ما به مرور، و خیلی دیر به وقوع دنیای مدرن واکنش نشان دادیم، و خیلی طول کشید تا مدرنیت ایرانی و اسلامی خودمان را بسازیم. اگر امروز با ظهور دنیای دیجیتال پسامدرن، مواجه نشویم، نمی‌توانیم آن را شکل بدهیم، طوری که نسل‌های آتی بتوانند از موهبت زیست در یک دنیای ایرانی و اسلامی بهره‌مند شوند. ما باید واکنش نشان دهیم.
▬    صورت مسأله این است که ابزارهای ارتباطی نوینی پدید آمده‌اند که نسبت به ابزارهای ارتباطی تاریخ، و حتی ادوات ارتباطی اخیر، یک تغییر فاز اساسی محسوب می‌شود. ما با دنیای اجتماعی که از این نوع ارتباطات ساخته شده باشد، چه خواهیم کرد؟ سؤال عمیق‌تر این است که یک دنیای دیجیتال اسلامی-ایرانی چه سر و شکلی خواهد داشت؟
▬    همان طور که زمانی سید جمال الدین اسد آبادی، با شجاعت ما را با دنیای مدرن مواجه کرد و این پرسش را مطرح نمود که «دنیای مدرن اسلامی» باید چه سر و شکلی داشته باشد، امروز، ما و با ظهور دنیای دیجیتال پسامدرن، مکلف هستیم، با شجاعت بپرسیم که «دنیای دیجیتال پسامدرن اسلامی»، چه سر و شکلی خواهد داشت؟
▀█▄ تز ۳.
▬    اولین گام برای گریز از تسلیم شدن در قبال عدم قطعیت دنیای دیجیتال پسامدرن، رهایی یا لااقل مدیریت «هراس بنیادین» است. همواره، هراس، مانع از تصمیم گیری خوب می‌شود. آینده دنیای دیجیتال، هراس انگیز است. این که ماشین‌ها بر مشیت انسان‌ها مسلط شوند؛ این که نوع انسان طوری دست‌کاری شود که دیگر از انسانیت در آن خبری نباشد؛ این که ماشین‌های پیچیده‌ای برای نظارت و تخریب و کشتار دست جمعی مورد استفاده قرار گیرند؛ این که ... .
▬    افرادی که در مواجهه با عدم قطعیت‌ها خوب عمل می‌کنند، از ترس‌ها نیز آگاه هستند، و به محض شروع علائم ترس، آن را تشخیص می‌دهند. در این مسیر، آن‌ها می‌توانند پیش از این که ترس از کنترل خارج شود، آن را مهار کنند و از واکنش‌های نامعقول پرهیز دهند. وقتی آن‌ها از این ترس آگاه هستند، همه تفکرات غیر منطقی و مبهم را که موجب ترس‌های غیر عقلانی و نه واقعی می‌شوند، تشخیص می‌دهند. سپس، می‌توانند با دقت بیشتر و معقول‌تری بر اطلاعاتی که باید طبق آن برنامه‌ریزی کنند، تمرکز یابند. در سراسر این فرآیند غلبه بر هراس، افراد منطقی، بخش‌های روشن ذهنشان را به یاد می‌آورند، به تجربه گذشته در فائق آمدن بر پدیده‌های هراس انگیزی مانند بوروکراسی، ماشین بخار، روزنامه، سینما، تلویزیون، و چیزهای دیگری از این دست، همه این‌ها را مرور می‌کنند و به خود نهیب می‌زنند که خداوند به انسان عقل و دین عطا کرده است تا پاسخ پیچیده‌ترین سؤالات را کشف کند، و نیروی ایمان بخشیده تا به متن حوادث بتازد. این بخش‌های روشن ذهن است که باید کنترل روندها را به دست بگیرد.
▀█▄ تز ۴.
▬    دومین اقدام برای فائق آمدن بر ذهن راحت طلبی که نمی‌خواهد با اصل مسأله رو در رو شود این است که بر خواسته‌های غیر منطقی ذهن غلبه کنید و به طور مؤثر، عدم قطعیت را کنترل نمایید. ذهن عافیت جو می‌گوید: چون ابهام هست، نمی‌توان با دقت راجع به موضوع نظر داد و بهتر است در باب آن سکوت کنیم. در باب هر قضاوتی، سطوحی از ابهام وجود دارد، ولی ذهنی که اسیر وسواس یا عافیت طلبی نباشد، میزان دقت سنجیده‌ای را توقع دارد. زمانی که عدم قطعیت، تصمیم گیری را دشوار می‌کند، آسان است که تصور کنید همه چیز مبهم است، اما، به ندرت همیشه این طور است. افرادی که در برخورد با عدم قطعیت‌ها بهتر عمل می‌کنند، با ارزیابی دانسته‌ها و نادانسته‌های خود و تعیین اهمیت هر کدام شروع می‌نمایند. آن‌ها همه واقعیت‌های موجود را جمع آوری می‌کنند و تمام سعی‌شان را در گردآوری لیستی از آن چه نمی‌دانند انجام می‌دهند.
▬    روشن است که ما نمی‌دانیم که آینده دنیای دیجیتال چه خواهد شد، ولی، در مورد حیطه‌های حساسی هم اطلاعات مهمی داریم. پس نمی‌توانیم به استناد آنچه در مورد آتیه این دنیا نمی‌دانیم، کلاً آن را نامتعین اعلام کنیم. ما چیزهای مهمی در مورد دنیای دیجیتال می‌دانیم. این را که متکی بر تعامل مستمر با محیط است؛ این را که برای افزایش سرعت این تعامل، آن را دیجیتال و رقومی کرده است؛ این را که حواس و ذهن‌ها را تند و تیز کرده است؛ این را که در حال متمرکز ساختن کارها و فعالیت‌های ما بر روی یک پروتکل واحد است؛ این را که ...
▬    این‌ها چیزهای مهمی هستند که ما فی الحال در مورد ذات برخورد دیجیتال با دنیا می‌دانیم. البته چیزهایی را هم نمی‌دانیم؛ این را که آینده تأمین انرژی این ابزارها چه خواهد شد؟ این را که پروتکل‌های آنالوگ می‌توانند در پاره‌ای موارد بهتر از پروتکل‌های دیجیتال عمل کنند یا خیر؟ این را که تا چه اندازه کیفیت‌های آنالوگ با افزایش سرعت و قدرت تحلیل در دستگاه‌های دیجیتال قابل انتقال خواهند بود؟ این را که دستگاه‌های دیجیتال امکان تولید نسل خواهند یافت یا نه؟ این را که ...
▬    منطقی آن است که با توجه به دانسته‌های خود، تا می‌توانیم، برنامه‌هایی برای آینده داشته باشیم، و در عین حال نقاط مبهم را به عنوان منابع بالقوه ریسک به رسمیت بشناسیم و برای مخاطرات ناشی از آن‌ها، پیشاپیش ظرفیت‌هایی تدارک ببینیم.
▀█▄ تز ۵.
▬    یک نکته دیگر که به ما کمک می‌کند تا از هراس بنیادین در رویارویی با دنیای دیجیتال پسامدرن رها شویم، این است که با انتخاب محتاطانه افکار مثبت، به ذهن سرگردان کمک کنیم. به جنبه‌های مثبت دنیای دیجیتال نگاه کنیم و بکوشیم تا آن‌ها را درک کنیم. توجه به این جنبه‌های مثبت، باعث می‌شود تا ذهن آرام بگیرد، و سپس از این پایگاه آرام به سمت وجوه منفی رفته رفته و گام به گام نزدیک شود. اصولاً مسائل، ذره ذره به راه حل نزدیک می‌شوند.
▬    به یاد داشته باشید، جایی که توجهتان را بدان متمرکز می‌کنید، وضعیت احساسی شما را تعیین می‌کند. زمانی که بر نقاط منفی و مشکلات تمرکز می‌کنید، احساسات منفی در خود ایجاد می‌نمایید که مانع از عملکرد مثبت شما خواهد شد. زمانی که بر عملکردتان در جهات بهتر شدن شرایط تمرکز می‌کنید، احساسی از سودمندی ایجاد می‌نمایید که احساسات مثبت تولید می‌کند و عملکردتان را بهبود می‌بخشد. افرادی تاریخ‌سازی مانند سید جمال الدین اسدآبادی، به خود اجازه نمی‌دهند که گرفتار عدم قطعیت‌ها و ابهامات شوند. به جای آن، آن‌ها همه توجه و تلاش خود را به رغم ابهامات بر آن چه می‌توانند انجام دهند متمرکز می‌کنند تا موقعیت خود را بهتر کنند. آن‌ها به دلیل مشکلات از ادامه راه باز نمی‌ایستند
▀█▄ تز آخر.
▬    نکته آخر این که باید بر آن چه مهم است تمرکز کنیم. باید تلاش کرد میان تصمیمات اصلی و فرعی تمایز قائل شد، و تصمیمات اصلی را با طی مراحلی از سنجیدگی و هوشمندی اتخاذ کنیم. ما باید با دنیای دیجیتال و الزامات آن روبرو شویم. تغییرات مهمی در زمینه نحوۀ فراست در تشخیص تکالیف دینی، وضعیت خانواده، آینده تعلیم و تربیت و آموزش، آینده سیاست، و آینده تقسیم کار مطرح‌اند که مسائل اصلی به شمار می‌روند. سایر مسائل، هر چند اهمیت دارند، ولی به پایه اهمیت این مسائل نمی‌رسند. پس سید جمال‌های جدید، باید توجه و تمرکز خود را به این مسائل معطوف کنند. بسیار از مسائل مهم دیگر، منوط به حل این مسائل هستند، و اذهان تند و تیز، باید در بدو امر به این مسائل توجه کنند (توأم با اقتباس‌های آزاد از پایگاه فوربس).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 12 دی 1395 ساعت 22:55

فن روایت در سیاست

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    قضیه: زمان جنگ، خطبه‌های نماز جمعه تهران، وقتی توسط آیت ا... سید علی حسینی خامنه‌ای یا جناب اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی ایراد می‌شد، نقش مهمی در ترسیم خطوط کلی حرکت مردم داشت. پایه و مایه این سخنرانی‌ها بر ترسیم خطوط اصلی استوار می‌شد که ملت در جاده تاریخ و تا آن لحظه پیموده بود، و سنگریزه‌های مسیر را بی‌اهمیت جلوه می‌داد، طوری که ملت مصیبت‌زده در جنگ، پس از خطبه‌های نماز جمعه، با دریافت تحلیلی از حوادث، از یک دید کلی بهره‌مند می‌شد، نیرو می‌گرفت، و دوباره برای یک هفته، آماده کارزار با سختی‌های راه می‌شد. «روایت» مندرج در خطبه‌ها، جهت می‌داد، امیدوار می‌کرد، دلداری می‌داد، و در عین حال، مستحکم بود و همه را متحد به پیش می‌راند.

▬    نکته اول. «روایت»، از دیرباز در همه فرهنگ‌ها، به عنوان ابزاری برای حفظ فرهنگ یا القای ارزش‌های اخلاقی مورد استفاده قرار گرفته است. «روایت»، حاکی از سلسله نقاط و خطوط مهم، بدون رویدادهای کوچک حواس‌پرت‌کن است، تا یک خط کلی پندآموز آشکار شود. تصویری کلی از یک مسیر، که برای توضیح خطوط راهنمای اصلی ترسیم می‌شود؛ به این می‌گویند «روایت».

▬    نکته دوم. شاید از این که «روایت» به عنوان یکی از ابزارهای سیاست شناخته شود، تعجب کنید؛ ولی واقع آن است که یکی از وظایف سیاستمدار، ایجاد اتحاد میان ملت است، و یکی از الزامات خلق اتحاد میان ملت، توجه همه به خطوط اصلی مسیر است، تا راه گم نشود. زمانی که ترسیم «روایت» مسیر ملت از سوی سیاستمدار، به خوبی انجام شود، وی قادر خواهد بود تا سطح بسیار عمیق‌تری از تجربه و آموخته‌ها و بصیرت را به ملت منتقل کند، و ملت نیز آمادگی می‌یابد تا نیروهای خود را در یک راستا جمع و جور کند.
▬    نکته سوم. در این روزگار که با طغیان و فوران ارتباطات (چیزی بیش از انقلاب ارتباطات) مواجهیم، و «دیده‌ها و شنیده‌ها»، مردم را به طرز کرکننده و خیره‌کننده‌ای فرا گرفته است، اهمیت «روایت» بیشتر، و طرح و گسترش آن نیز دشوارتر شده است. شاید به همین خاطر باشد که خطبه‌های نماز جمعه تهران، دیگر مانند قدیم نیست. اصولاً ترسیم «روایت»، کار ساده‌ای نیست و نیازمند ذهن تند و تیزی است که حد وسط‌ها را در میان انبوه «رویدادها» به خوبی کشف کند، طوری که ارسطو تصریح دارد که، این، مهم‌ترین مهارت ذهن کاوش‌گر است. بله؛ اصولاً کار دشواری است، و در این روزگار طغیان ارتباطات، دشوارتر هم شده است.
▬    نکته چهارم. یک فایده «روایت»، این است که دید «مثبت» و امید را تقویت می‌کند. «روایت»، مخاطبان را بر سر شوق می‌آورد و درگیری قسمت منطقی و عاطفی مغز را به دنبال دارد. معمولاً، در افراد، احساس نیرومندی از عمل را بر می‌انگیزد، و افراد به جای آن که فقط غر بزنند و انتقاد کنند، به راه حل‌ها و مسیرهای بهبود در آینده می‌اندیشند. یک «روایت» خوب، می‌تواند طرز فکر و رفتار مردم را برای به اشتراک گذاشتن توانمندی‌های خود با جامعه بسیج کند.
▬    نکته پنجم. متداول شدن یک «روایت» خوب از مسیر حرکت ملت، روابط انسانی را در جامعه تقویت می‌کند و دستمایه اعتماد میان مردم قرار می‌گیرد. این اعتماد، اغلب، زمینه‌ای برای تشکیل گروه‌ها و اشتراک و خلق بیشتر راه‌حل‌ها و عمل در آینده می‌شود. این اعتماد، همان است که از آن به «سرمایه اجتماعی» یاد می‌شود و کارش آن است که از هدر رفت سرمایه‌های اقتصادی و سیاسی و نمادین جلوگیری کند.
▬    نکته ششم. سؤالی که مطرح می‌شود این است که چگونه سیاستمداران می‌توانند به گونه‌ای مؤثر از «روایت» در کشورداری خود بهره‌برداری کنند؟ درک تفاوت الگوهای مختلفی که برای پرداخت «روایت» وجود دارد و رعایت تناسب آن‌ها با اهداف کشور که «روایت» به آن منظور صورت می‌گیرد در اثربخشی این شیوه تأثیرگذار است.
▬    نکته هفتم. چنان‌چه از «روایت» برای ایجاد زمینه تغییر در اجتماع استفاده شود، نیازمند روایتی هستیم که تغییرات موفقیت‌آمیزی را که در گذشته تحقق یافته‌اند، توصیف کنیم. همچنین، یادآوری نقاط منفی گذشته که تغییر را ایجاب کرده‌اند، تنها در کنار نقاط مثبت مثمر ثمر است، و الا نا امیدی و بی‌تحرکی به بار می‌آورد. در این‌گونه «روایت» باید به مردم کمک شود که نحوه جواب دادن راهکارها را در موفقیت آینده کشور تصور کنند.
▬    نکته هشتم. ممکن است از «روایت» برای انتقال ارزش‌ها استفاده شود. انتقال ارزش‌ها از چالش‌های پیش روی سیاستمداران است، چرا که احساسی از جنس ایمان را طلب می‌کند. در این رابطه، نیازمند روایتی هستیم که حسی نزدیک با مردم ایجاد کند. سیاستمداری که به رنگ و روی مردم نزدیک نیست، نمی‌تواند در ایجاد این نحو روایت‌ها موفق باشد. در ضمن، سیاستمداری که از پرهیز و فرهیختگی و وارستگی بی‌بهره است، دشوار بتواند حس همدلی مردم را جلب کند و مدام در مظان آن است که در پی منافع خود به احساسات مردم دامن می‌زند.
▬    نکته نهم. «روایت» یکی از ابزارهای مفید اشتراک دانش سیاستمدار با مردم است. برای این منظور، سیاستمدار باید به مسائل و دغدغه‌های واقعی مردم در زندگی‌شان اشاره کند، و بدین ترتیب آن‌ها را در ابتدا با خود همراه نماید، زیرا، هدف از این «روایت»‌ها ایجاد یک درک عمیق در شنوندگان است و باید طی این مسیر با مفاهمه با مردم پیش برود. پس از همراهی با مخاطبان، سپس، باید مسیرهای مختلف را در یک پلان افقی، یک به یک بررسی کرد و به شکلی مفاهمه‌ای به یک راه‌حل رسید.
▬    نکته دهم. «روایت» می‌تواند روند انتشار یک روحیه منفی در ملت را مهار کند. بیان یک روایت با حوصله و متین و ملایم، می‌تواند حتی با مطایبه، گوشزد کند که اصلی شدن کدام امور فرعی باعث گسترش روحیه‌های منفی شده است که هیچ فایده‌ای جز توقف و رکود و ناامیدی ندارد. نکات دیگری هست که مجال طرحشان نیست.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 11 دی 1395 ساعت 16:05

آغاز تحرک‌ها در گفتمان انتخابات ۹۶

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ مطلب ۱.

▬    در حالی که تا خردادماه امسال، میزان کل «اشتغال» ایجاد شده در سه ساله دولت یازدهم، ۱ میلیون شغل اعلام شده بود، دکتر مسعود نیلی، هفت ماه بعد، یعنی ششم دی‌ماه، بر صفحه شبکه خبر ظاهر شد و خبر از ایجاد ۲ میلیون و صد و دوازده هزار شغل طی سه سال اخیر خبر دادند؛ سالی ۷۰۴ هزار شغل. خب؛ دگرگونی عظیمی در آمار ارائه شده از جانب دکتر مسعود نیلی ملاحظه می‌شود. ایشان، ایجاد این میزان شغل را یک رکورد جهانی اعلام فرمودند، و مشخصاً ارائه و اعلام این آمار یک رکورد جهانی محسوب می‌شود. این در حالی است که نسبت به همان آمار ۱ میلیونی خردادماه خدشه مهمی مطرح بود، دایر بر این که به موازات ایجاد ۱ میلیون شغل، ۱ میلیون و صد هزار نفر شاغل از کار بیکار شده‌اند (دکتر احمد توکلی/ فارس/ خبر شماره ۱۳۹۵۰۳۰۳۰۰۰۶۰۹). تمام این‌ها در حالی است که از مجموع آن ۱ میلیون شغل اعلام شده، ۲۳۰ هزار شغل ملموس را نیروی مقاومت بسیج در بخش‌های کشاورزی و صنعتی ایجاد کرده است و ربط چندانی به سیاست‌های دولت ندارد. در مجموع، تحلیل‌گران سیاست‌های اقتصادی دولت، دشوار بتوانند باور کنند که سیاست‌های رکودی دولت، ظرفیت ایجاد این حجم شغل ادعایی را داشته باشد، چه آن ۱ میلیون را و چه این ۲.۱ میلیون را. از این پس، زیاد در باب نسبت سیاست‌های اقتصادی دولت، و اشتغال خواهید شنید.


▀█▄ مطلب ۲.
▬    نبردهای داغ بر سر آمار اشتغال، در کنار تمرکز افکار عمومی، مطبوعات کثیر الانتشار، شعارهای انتخاباتی انتخابات پارلمانی اخیر، و بیانات سیاستمداران، نشان می‌دهد که در حیطه موضوع اشتغال یک نقطه کانونی گفتمانی شکل گرفته است، و برداشت من این است که اگر انتخابات آتی بخواهد به نحو معناداری مشارکت مردم را جلب کند، رقابت انتخاباتی در آن باید بر مبنای رقابت در سیاست‌های اشتغال صورت پذیرد.
▬    فلسفه وجودی انتخابات این است که هر از گاه، صدای جامعه عمیقاً شنیده شود، و سیاست در جهت پاسخ به این صدا تغییر جهت دهد. از این قرار، «گفتمان انتخابات» را نباید در یک دفتر حزبی ساخت و به مردم حقنه کرد، بلکه مسیر درست و صحیح آن است که باید، گوش‌های فعالان سیاسی به سمت خواست‌های مردم تیز شود، و البته هر جناح و گروه و تشکلی که بهتر این صدا را کشف کرد، شانس افزون‌تری برای جلب آراء مردم خواهد داشت. پس، سؤال اصلی در مورد گفتمان انتخابات سال ۹۶ این است که ذهنیت اجتماع بر چه مسائلی متمرکز است، و پاسخ ما این است که سیاست‌های اشتغال در کانون هر گفتمان انتخاباتی موفق خواهد بود. کشور نیاز به یک تصمیم‌گیری صحیح و عاجل در زمینه بحران اشتغال دارد. در حالی که کشور حدود ۲۱ میلیون خانوار دارد، ۳.۳ میلیون نفر جویای کار، رسماً بیکار هستند، و با بسامد بالای حدود ۷۰۰ هزار نفر در سال به این آمار افزوده می‌شود. مقطع نسلی انفجار جمعیتی (Baby Boom)، به سن متوسط ۳۵ سال رسیده است، و دیگر نمی‌توان جمعیت شاغل را معطل تحصیلات کرد. سن بیکاران به ۳۵ سال رسیده است.

▀█▄ مطلب ۳.
▬    بر مبنای آخرین سرشماری منتشر شده کشور و آخرین آمارگیری نیروی کار، می‌توان گفت که در حال حاضر، حدود ۲۰.۵ میلیون شغل در کشور وجود دارد که ۴ میلیون نفر از آن‌ها کارمند دولت (الف/ ۲۵۷۸۵۳)، و ۱۰ میلیون نفر از آن‌ها کارگر (اقتصاد ایرانی/ ۵۱۷۴)، ۴.۵ میلیون نفر در مشاغل خویش‌فرما مشغول به کار هستند. ۴.۵ میلیون نفر هم خارج از سن اشتغال و مستمری‌بگیر دوران بازنشستگی هستند. این، شاکله کلی بازار اشتغال ایران است.
▬    از این شاکله بر می‌آید که کلید حل بحران را باید در تحول بخش غیر خویش‌فرما و سیاست‌های بازنشستگی جستجو کرد. در کل، باید سیاست‌های بازنشستگی طوری با مجوزهای عمومی بازنشستگی زودتر از موعد اصلاح شود که موقعیت‌های شغلی غیر خویش‌فرما را برای ورودی‌های جدید به بازار کار که هنوز توان کارآفرینی ندارند خالی کند، سطح پایه‌ای از مستمری را برای این بازنشستگان تضمین نماید، و آن‌ها را به سمت بازار کار خویش‌فرما یا کارآفرین گسیل کند. این، کلیت سیاستی است که باید اتخاذ شود. این سیاست، قدری انقلابی است، ولی به انقلابی باز می‌گردد که در صحنه کار انسانی، ماهیت ثروت ملل، و علم اقتصاد پدید آمده است. هر چه این تحول و انقلاب، دیرتر به رسمیت شناخته شود، درمان وضع ملتهب جامعه نیز دیرتر تحقق خواهد یافت.

▀█▄ مطلب آخر.
▬    فکر اصلی آن است که باید مفهوم «اشتغال» را تنوع بخشید تا پاسخگوی تحول عظیم روی داده در عرضه نیروی کار انسانی و ماشینی گردد (این موضوع را در یادداشت‌های قبلی خود در همین روزنامه تشریح کرده‌ام). با روند فعلی، پنجره جمعیتی مهمی که نیروی کار انسانی بزرگی را به بازار کار ایران گسیل داشته است، از یک فرصت اقتصادی و اجتماعی و سیاسی تاریخی به یک مصیبت تبدیل خواهد شد. طرح مقدماتی ما برای غنا بخشیدن به مفهوم «اشتغال» این است که اشتغال در طول دوره زندگی هر یک از نفوس کشور را به چهار دوره‌ی «اشتغال غیر خویش‌فرما»، «اشتغال خویش‌فرما»، «کارآفرینانه»، و «فعالیت داوطلبانه و مسؤولانه برای اجتماع» منقسم کرد. در این طرح مقدماتی، دوره بازنشستگی در این چهار مرحله هضم می‌شود، به این ترتیب، که همه اعضای جامعه، پس از بیست سال و در مشاغل سخت و زیان‌آور پانزده سال اشتغال غیر خویش‌فرما، از یک امکان پایه تأمین اجتماعی بهره‌مند خواهند شد، و این چتر تأمین اجتماعی، به مرور، بر حسب نیاز و بر حسب فعالیت اجتماعی فرد گسترده و گسترده‌تر خواهد گردید.
▬    مرحله اول، یا «اشتغال غیر خویش‌فرما»، مصادف با ورود تازه‌ی متقاضی اشتغال به بازار عرضه نیروی کار است. در این دوره، ابتکار و طراحی شغل از آن کارفرماست، و عرضه‌کننده نیروی کار می‌پذیرد که با قواعد و طراحی کارفرما، به کار بپردازد، و به این ترتیب، بخشی از ارزش نیروی کار خود را که اغلب هم قابل ملاحظه است، به کارفرما واگذار می‌نماید؛ به مصلحت جامعه و شخص است که هر چه زودتر از این مرحله عبور کند؛ ولی، عموماً، افراد، پانزده تا بیست سال در این مرحله می‌مانند و پس از انقضاء این دوره، از یک سطح پایه تأمین بازنشستگی برخوردار خواهند شد.
▬    پس از این مرحله، فرد به اتکاء حداقل تأمین اجتماعی، و تجربه‌ای که اندوخته است، می‌تواند روندهای کارآفرینانه را که توسط سازمان‌های خدمات حرفه‌ای کارآفرینی پشتیبانی می‌شود آغاز کند، و در این دوره می‌تواند در مسیر اشتغال‌های کوچک خویش‌فرما یا تبدیل شدن به کارفرما پیش برود. در این دوره فرد می‌تواند با استفاده از انواع بیمه‌های تأمین اجتماعی، پوشش حمایتی و مستمری خود را گسترش دهد. در نهایت، چیزی به نام بازنشستگی به مفهوم بیکاری به افراد توصیه نمی‌شود؛ هر چند که اشخاص می‌توانند در حدود سی سال پس از ورود به بازار کار، چنین دوره‌ای را آغاز کنند، ولی، الگوهای اسلامی و اخلاقی، افراد را دعوت می‌کنند تا در این دوره که از مشغله‌های تأمین مایحتاج زندگی، امنیت یافته‌اند، درگیر «فعالیت‌های داوطلبانه و مسؤولانه برای اجتماع» شوند. این، سلامت روحی و روانی افراد را تا فرجام زندگی تضمین خواهد کرد. این، چهارچوب کلی آن چیزی است که به رئیس جمهور آینده توصیه می‌شود.
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 11 دی 1395 ساعت 16:03

”دایلاما“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▀█▄ قضیه:

▬    سیطره سیاسی کشورهای مقتدر جهان، صرف‌نظر از انبوه مسائلی که برای کشورهای کم قدرت‌تر و حتی با قدرت نسبتاً بالا ایجاد کرده است، «یک دو راهی بغرنج» یا اصطلاحاً «دایلاما» پدید آورده است:

▬    در یک سوی این دو راهی بغرنج، با پیشبرد برنامه‌های مهار و «تحریم» این کشورها، آن‌ها را وادار به پنهان‌کاری در فعالیت‌های عادی اداره کشور می‌کنند، که در نتیجه، فعالیت‌های زیر زمینی گسترش یافته، و به تبع، این ممالک اسیر فساد خواهند شد، چرا که بی گمان، کلید اصلی رویارویی با فساد، «شفافیت» است، و وقتی شفافیت نباشد، تدابیر مبارزه با فساد، نتیجه چشمگیری به جای نخواهند گذاشت.
▬    در سوی دیگر دایلاما، پس از آشکار شدن برخی مفاسد در کشورهایی که خواهان استقلال از کشورهای متکبر جهان هستند، خواست مبارزه با فساد و بالمآل افزایش شفافیت در این کشورها بالا می‌رود، که در پاسخ به آن، دروازه‌های مکانیسم‌های پنهان ضروری برای اداره مستقل کشورها باز می‌شود، و امکان «نفوذ» در آن‌ها فراهم می‌آید.
▬     این دو راهی بغرنج، اغلب، و بویژه در مورد کشورهای مهم امریکای جنوبی، سیاستمداران را به سمت «خودکشی سیاسی» پیش می‌برد. به نحوی که برای اثبات صداقت خود به مردم و نیروهای سیاسی درونی، به ضوابط شفافیت که از سوی سازمان‌های بین المللی از قبیل FATF یا International Transparency تن می‌دهند، و عملاً کشور را در مقابل تخریب سلطه گران بی دفاع می‌سازند. این اقدام، بیشتر نوعی عقب‌گرد است که نهایتاً باعث می‌شود که کشور مجدداً به سلطه گران تسلیم شود و همه چیز به نقطه‌ای شبیه ۲۸ مرداد ۱۳۳۲ باز گردد. این بلا بر سر اغلب کشورهای امریکای جنوبی که سابقه شناخته شده‌ای در تلاش برای استقلال داشته‌اند آمده، و نهایتاً آن‌ها را به عقب برگردانده است، حتی آرژانتین و برزیل، که توانستند مسیر مستقل خود را تا مرز تبدیل شدن به کشور پیشرفته صنعتی استمرار بخشند نیز نهایتاً به همین نقطه بازگشتند، درست به خاطر این «دایلاما».
▬    برای علاج این «دو راهی بغرنج» یا «دایلاما» چه باید کرد؟

▀█▄ تأمل ۱.
▬    در چنین شرایطی، (۱) ابتکارات سیاسی، در کنار (۲) دقت‌های نظری آکادمیک در تحلیل محلی زمینه‌های فساد، و همچنین (۳) حس مسؤولیت اخلاقی در میان مردم و مسؤولان، کلید نهایی دستیابی به یک نقطه توازن طلایی است. این، مخلص چیزهایی است که ما به آن‌ها احتیاج داریم.
▬    برداشت من در مورد شکست سیاست‌های استقلال در امریکای جنوبی، تا حد زیادی متمرکز است بر ضعف در عوامل دوم و سوم ایجاد توازن. فقدان راهنمایی‌های درست و دقیق و محلی نظری، و همچنین، سطحی از ولنگاری اخلاقی موجب فروپاشی تلاش‌ها برای استقلال شد. تلقی من این است که ابتکارات سیاسی با حمایت مردم، مهیای بن بست گشایی بودند، هر چند که قاطعیت‌های لازم از آن جنسی که همواره در عملکردهای مشهور جمهوری خلق چین در برخورد با فساد مشاهده می‌شود، به خرج داده نشد که آن نیز بیشتر منوط به عامل سوم است.

▀█▄ تأمل ۲.
▬    نخستین نکته در بالا بردن دقت‌های نظری در مراقبت‌های محتاطانه در زمینه مسائل فساد، موضوع شناسایی و اولویت بندی مستمر حیطه‌های شفاف و قلمروهای حساس از سوی دستگاه‌های عمل کننده در زمینه مبارزه با فساد است، و این نیاز به فراست‌های دقیق نظری بسته به موقعیت‌های محلی فساد دارد.
▬    در شرایط فعلی کشور ما، افشاگری روزنامه‌ها و وبگاه‌های خبری، از سازمان‌های نظارتی سبقت گرفته‌اند، و معنای این وضع آن است که اولویت‌های مبارزه با فساد، در رقابت‌های جناحی تعیین می‌شوند، نه آن طور که واقعاً هستند، و باید دقت‌های تحلیلی بگویند. در عین حال که نظارت مستمر مطبوعات و همه مردم بر سطوح طبقه بندی نشده عملکردهای اقتصادی ضرورت دارد و باید به مثابه نحوی فعالیت اجتماعی بسیار مثبت مورد استقبال قرار بگیرد، مع‌الوصف، این سازمان‌های نظارتی هستند که باید قراول حرکت‌های نظارتی باشند، نه آن که عقب بیفتند و پس از افشاگری‌ها دنبال آن‌ها بروند.

▀█▄ تأمل ۳.
▬    نکته بعد این است که، باید روندهای سیاسی و اجتماعی بر مبنای صداقت، برآورد شوند. منظورم از «بر مبنای صداقت» این است که برآورد روندهای سیاسی و اجتماعی، نباید بر اولویت‌های مبارزه با فساد تأثیر بگذارد، بلکه بر عکس، باید بدانیم که چطور می‌توان واکنش‌های سیاسی و اجتماعی را از سوء استفاده نیروهای خارجی مصون داشت.
▬    باید برنامه مبارزه با فساد را به عنوان یک فعالیت خانگی و ما بین هم خانواده‌ها تفهیم کرد، و همه باید بدانیم که این برنامه منافعی برای همه کشور دارد. البته قرار نیست و میسر هم نیست که رفتار بازیگران خارجی را تحت کنترل درآوریم، ولی می‌توانیم و باید زمینه‌های نفوذ این نیروها به داخل را تضعیف کنیم. در نتیجه باید تلاش‌های معطوف به مبارزه با فساد را بر مبنای اولویت بندی‌های سازمان‌های تخصصی مبارزه با فساد پیش ببریم، نه درخواست‌های خارجی. ما باید اولویت‌های ملی خودمان را داشته باشیم، و این اولویت‌های ملی باید مبتنی بر یک توافق ملی صورت گیرد، نه بین المللی. برنامه‌های مبارزه با فساد ما، مانند همه برنامه‌های ملی، ربطی به خارجی‌ها ندارد.

▀█▄ تأمل آخر.
▬    نهایتاً این که کشور باید طرح‌های استراتژیک برای مبارزه با فساد داشته باشد، طوری که سنجش پیشرفت کشور در این مسیر توسط شاخص‌های ملموس برای مردم خودمان قابل سنجش باشد. در واقع، باید شاخص‌های تابع تسکین فساد، مانند شاخص برابری، انضباط مدنی، بهبود فضای کسب و کار، و باور مردم به بهزیستی اجتماعی، مستمراً رو به بهبود داشته باشد و اندازه این بهبود در حدود پیش بینی شده باشد.
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 04 دی 1395 ساعت 23:39

مزاج حقوق‌شکن

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ ادامه مطلب...فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    دو رویداد، یک ماه پس از دیگری، «تهدید گسترده‌ای» را آشکار می‌کنند. این را که ...

▬    این را که دولت بسیار امنیتی ما، مهیاست تا رویارویی سیاسی را به سمت تهدید میثاق‌های ملی کشور پیش ببرد.

▬    دشواری شناخته شده یک دولت مشحون از چهره‌های امنیتی، این است که آن‌ها عادت دارند تا ماجراجویی را بیش از سطحی که معمولاً، سیاستمداران پیش می‌برند، گسیل کنند. خصلت و خاصیت کار آن‌ها این است، و آن‌ها برای مدت‌های مدید به چنین شیوه‌ای عادت کرده‌اند. آن‌ها معادلات را بیش از حد، نامتوازن می‌کنند. آن‌ها وقتی در دستگاه امنیتی هستند، طبیعتاً این کارها را انجام می‌دهند، و بعد، سیاستمداران باید خرده ریز عملیات آن‌ها را جمع و جور کنند، ولی، وقتی خود، مستقیماً در دولت حاضر شوند و کسوت سیاستمداران را به تن کنند، آن گاه دیگر کسی نیست تا خرده ریزها را جمع و جور کند.
▬    از این قرار، دولت یازدهم، اقدامات دور از تصوری انجام داده است؛ اقداماتی که از ابتدا، تا حرف و حدیث آن شنیده می‌شد، می‌گفتیم که آیا ممکن است انقلابی‌های دیروز چنین کنند؟ و ناباورانه به هم نگاه می‌کردیم و می‌گفتیم: «نه؛ دیگر اهل این یک فقره نیستند!»
▬    یک ماه پس از دیگری ...
▬    یک ماه پیش، ۲۹ آبان ماه، دکتر حسام الدین آشنا، در همایش «نظام بین المللی تحولات منطقه‌ای و سیاست خارجی جمهوری اسلامی ایران» که در دانشگاه معظم علامه طباطبایی برگزار شد، سخنرانی فرمودند. سخنانی ایراد شد که در مقام یک تحلیل گر یا استاد دانشگاه، مسموع و، حتی، قدری جالب بود، ولی، از جانب یک مقام رسمی دولت، نه. سخنرانی با عنوان «دولت‌های کارآمدتر در منطقه قوی‌تر؛ رویکرد اعتدالی در سیاست منطقه‌ای جمهوری اسلامی ایران»، در حالی آغاز شد که معاون اسبق وزارت اطلاعات، در آن، نه به عنوان یک استاد دانشگاه یا یک تحلیل گر آکادمی، بلکه با تأکیدی غیر معمول به جایگاه حقوقی خود، ابرام ورزید که «دعوت از من در این جلسه با عنوان رئیس مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری صورت گرفته است». در این سخنرانی که نحوی اعلام مواضع رسمی «مرکز بررسی‌های استراتژیک ریاست جمهوری» قلمداد شد، سند «چشم انداز توسعه کشور»، که بالاترین سند بالادستی توسعه کشور پس از قانون اساسی قلمداد می‌شود، وجه المصالحه یک طرح صلح برای کشورهای عرب منطقه قرار گرفت.
▬    و اکنون، یک ماه بعد، رئیس جمهور در جریان پرده برداری از چیزی به نام «منشور حقوق شهروندی»، مستقیماً قانون اساسی کشور را هدف قرار داده است. مفهوم «منشور» (charter)، که در تاریخ، سوابقی چون «منشور کورش» و «منشور مگنا کارتا» و «منشور ملل متحد» دارد، از جنس اساسی‌ترین حقوق است که توسط سلاطین، یا اجماع مستقیم مردم و ملل، تعیین و به توابع منشور اعطا می‌شود، و تا کنون هیچ رئیس جمهوری در جهان، شأن خود را چنین رفیع نیافته است که چنین حقوقی را برای مردمی که تنها نیمی از آنان به او رأی داده‌اند، تعریف کند.
▬    دکتر حسن روحانی، پس از سلاطین ماضی و مجالس مؤسسان، نخستین رئیس جمهور جهان هستند که به خود چنین اجازه‌ای داده‌اند. رئیس جمهورها، مجری حقوق هستند، نه تعریف‌کننده حقوق، آن هم حقوق اساسی. حتی، امام سید روح الله موسوی خمینی (ره)، در آغاز انقلاب اسلامی و با آن جاه رفعت، این شأن را به یک مجلس خبرگان مؤسس قانون اساسی تفویض فرمودند.
▬    اکنون، «منشور حقوق شهروندی» مد نظر عالی مقام دکتر حسن روحانی، با موضوعاتی که عیناً و مشخصاً در قانون اساسی مشروطه و جمهوری اسلامی ایران پاسخی متمایز و ممتاز داشته و دارند، بدعت بی‌سابقه‌ای در موضوع حقوق اساسی ایران پدید آورده است. سؤال این است که عالی مقام، دکتر حسن روحانی، رئیس جمهور، در عین رفعت جاه و رتبت، صلاحیت تعریف و تفویض حقوق اساسی به اتباع سرزمین ایران را دارند؟ یا جای و مقام ایشان، به عنوان مجری حقوق اساسی تعریف شده است، نه بیش از آن؟ اساساً، با این رویه که رؤسای جمهور در این کشور به خود اجازه تعریف ضوابط حقوق اساسی را بدهند، چه شأنی برای قانون اساسی و سایر ارکان حقوق اساسی ملی، مانند سند چشم‌انداز بیست ساله، باقی خواهد ماند؟
▬    فقط تصور کنید که هر یک از رؤسای جمهور پیشین، عالی مقام اکبر هاشمی بهرمانی رفسنجانی، عالی مقام محمد خاتمی، دکتر محمود احمدی نژاد، و حالا، عالی مقام دکتر حسن روحانی، و بعدها... منشوری چنین از خود به جای می‌گذاشتند و بگذارند و خواهند گذارد، چه رقمی از اعتبار برای قانون اساسی می‌ماند و می‌ماند و خواهد ماند؟
مأخذ:صبح‌نو
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 04 دی 1395 ساعت 23:38

رئیس جمهور علیه ”حقوق اساسی کشور“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدری؛ادامه مطلب... فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    نکته ۱. مقام شامخ رئیس جمهور، مجری حقوق هستند، نه تعریف‌کننده حقوق، آن هم حقوق اساسی. حتی، امام سید روح الله موسوی خمینی (ره)، در آغاز انقلاب اسلامی، چنین شأنی برای خود قائل نشدند، و پس از ایجاد یک مجلس خبرگان مؤسس، قانون اساسی مصوب و تعریف شده از سوی ایشان را به رأی مردم گذاشتند، و سپس خود، مجری آن گردیدند.

▬    نکته ۲. «حقوق شهروندی»، به عنوان حق طبیعی، بسیار شکننده است و باید با حصارها و دیوارهای حقوقی منضبط آن را مورد حمایت قرار داد. هر چه این حصارها و قواعد در سلسله مراتب موجود میان قواعد حقوقی در جای برتری قرار گیرند، از ارزش بالاتری برخوردار خواهد شد، و امکان خدشه وارد کردن و لطمه زدن به آن‌ها دشوارتر خواهد گردید.

▬    نکته ۳. به همین دلیل، حقوق دانان معتقدند که قواعد حقوقی مربوط به «حقوق شهروندی»، باید توسط برترین قوا، یعنی، قوه‌ی مؤسس و قوه‌ی مقنن وضع شود. حتی، شیوه صحیح، آن است که این قواعد در متن قانون اساسی قرار گیرد و از ارزش والای مقررات این قانون برخوردار گردد تا، حتی، قوه‌ی مقنن نیز نتواند به آن‌ها آسیب رساند. این شیوه در قانون اساسی مترقی مشروطه و هم‌چنین، جمهوری اسلامی ایران اعمال شده است، و از این بابت است که دکتر حسن روحانی، مشغول یکی از خطرناک‌ترین اقدامات تاریخی به نظر می‌رسند که تا کنون مقام ریاست جمهوری مرتکب آن شده است. ایشان باب شوخی و سهل‌انگاری در وضع «حقوق شهروندی» را گشوده‌اند.
▬    نکته ۴. به نظر می‌رسد که کشورها برای برخوردار شدن از یک نظام مناسب در زمینه‌ی «حقوق شهروندی»، باید قبلاً شرایط تحقق چند عنصر کلیدی مربوط به آن‌ها و از جمله تصویب قانون اساسی توسط مردم و پیش بینی حقوق انسانی و «حقوق شهروندی»، در صدر این قانون، تفکیک، و هم چنین، تعادل قوای عالی مملکتی، احترام به تکثر و تنوع عقاید سیاسی، حق انتخاب حکومتگران و نمایندگان از میان نامزدهای اقشار و گروه‌های سیاسی متکثر و متنوع، حضور نمایندگان احزاب مخالف در مجالس قانون گذاری و شوراهای مملکتی، پیش بینی کنترل مطابقت قواعد حقوقی مادون قواعد حقوقی مافوق و استقلال قوه‌ی قضایی را فراهم آورند.
▬    نکته ۵. در حکومت‌هایی که خود را «حکم رانی مبتنی بر حقوق» می‌شمرند، قوه‌ی خبرگان مؤسس، که قوه‌ی برتر است، قانون اساسی می‌نویسد و این قانون اساسی، دارای چند ویژگی است: مدون است، بخش مهمی از آن به حقوق و آزادی‌ها اختصاص می‌یابد، به وسیله‌ی منبع مشروعیت حکم رانی وضع و تأیید می‌شوند، توسط منبع مشروعیت حکم رانی مورد تجدید نظر قرار می‌گیرند، و برای این که اطمینان حاصل گردد که سه قوه‌ی «تأسیس شده» اراده‌ی مردم را زیر پا نمی‌گذارند، کنترل قوا و سلسله مراتب آن‌ها در این قانون پیش بینی می‌شود. پس، اصولاً قوای دارای صلاحیت تدوین قواعد و مقررات و آیین نامه‌ها، به ترتیب شامل قوه‌ی خبرگان مؤسس، قوه‌ی مقنن و قوه‌ی مجری هستند.
▬    نکته ۶. در رتبه‌ی نخست، قوه‌ی خبرگان مؤسس که قوه‌ی برتر است، حقوق شهروندی را به رسمیت می‌شناسد.
▬    نکته ۷. در رتبه‌ی دوم، قوه‌ی مقنن در مورد «حقوق شهروندی»، مقررات (قوانین موضوعه) لازم را وضع می‌کند. پس از به رسمیت شناخته شدن «حقوق شهروندی»، از سوی قوه‌ی مؤسس، قوه‌ی مقنن می‌تواند برای آن‌ها تعیین چارچوب هنجاری کند. به عبارت دیگر، تدارک نظام حقوقی برای «حقوق شهروندی»، ابتدا از راه به رسمیت شناختن آن‌ها در قانون اساسی، و، سپس، با وضع مقررات خاص آن‌ها در قوانین عادی صورت می‌گیرد. در این میان، الزاماً به پیش بینی محدودیت‌های «حقوق شهروندی» از سوی قوه‌ی مقنن نیز توجه می‌شود.
▬    نکته ۸. در رتبه‌ی آخر، نقش قوه‌ی مجری در زمینه حقوق شهروندان، منحصراً اجرا، و حداکثر، تدوین آیین نامه‌های اجرایی است. قوه‌ی مجری و سازمان‌ها و اداره‌های تحت نظر آن، ملزم به رعایت مفاد قانون اساسی و قانون‌های عادی هستند، و اگر بخواهند به بهانه‌ی حفظ یا برقراری نظم عمومی، «حقوق شهروندی» را زیر پا بگذارند، به وسیله‌ی دستگاه قضایی مستقل کشور تعقیب و محکوم می‌شوند.
▬    نکته ۹. اصولاً، در حکم رانی متکی بر حقوق، برای وضع «حقوق شهروندی» و مقررات آن، اختیاراتی به قوه‌ی مجری محول نمی‌کنند. این امر، دلایل مختلفی دارد؛ از یک سوی، قوه‌ی مجری به لحاظ تاریخی، طرف شهروندان نیست، بلکه در عمل، متعهد در مقابل شهروندان است؛ از سوی دیگر، اکنون، بیش از پیش، سعی بر این است که مقررات مربوط به حقوق شهروندی از ارزش حقوقی بالایی برخوردار گردند، و از این قرار، نباید متکی بر دولت‌هایی باشند که می‌آیند و می‌روند.
▬    نکته ۱۰. همواره، و بلا استثناء، تدوین «حقوق شهروندی» به قوای ما فوق قوه‌ی مجری سپرده می‌شود. اگر به مقامات قوه‌ی مجری، چه در سطح ملی و چه در سطح محلی، اختیاراتی در زمینه‌ی «حقوق شهروندی» محول می‌شود، در راستای اختیارات این قوه به عنوان مسؤول اجرای حقوق است، نه تدوین‌کننده حقوق. در این باره، چنین استدلال می‌شود که چون قوه‌ی مجری مسؤول تأمین حقوق شهروندی است، باید قدرت اجرایی جامعه را در این جهت استیفا کند، اما، بیم آن نیز وجود دارد که قوه‌ی مذکور از این قدرت سوء استفاده و به مقاصد مختلف، «حقوق شهروندی» را فدای نظم کند.
▬    نکته ۱۱. الحاصل؛ کشورها سعی می‌کنند تا حد ممکن اختیارات کمی در زمینه‌ی وضع مقررات برای حقوق شهروندی، به قوه‌ی مجری بدهند، آن هم منحصراً در چهارچوب آیین نامه‌های اجرایی برای تحقق قواعد بالادستی (مانند قانون اساسی، اسناد چشم انداز، برنامه‌های توسعه، و قوانین مصوب پارلمان)، که آن نیز تحت نظارت قوه‌ی مقنن و قوه‌ی قضائی صورت می‌پذیرد. قوه‌ی خبرگان مؤسس در اجمال، و قوه‌ی مقنن در تفصیل، تنها نهادهای صالح برای تعریف و تدوین اسناد حقوقی بالادستی حقوق شهروندی شناخته شده‌اند.
▬    نکته آخر. یک دقت نظری حقوقی دیگر، این است که رؤسای قوه مجری، همیشه منتخب مردم یا قاطبه‌ی آن‌ها نبوده‌اند، و به همین جهت، قوه‌ی مذکور، با توجه به در اختیار داشتن قوای نظامی و انتظامی، تهدید ملموسی برای حقوق شهروندی محسوب می‌شود. پس، نمی‌توانند تدوین‌کننده حقوق شهروندی باشد. در ضمن، به سبب این که قوه‌ی مجری عهده دار حفظ «نظم عمومی» است، این خطر وجود دارد که هر دم با استناد به ضرورت این امر و سوء استفاده از آن، بر ضد «حقوق شهروندی» اقدام کند. به همین دلیل است که از دیر باز اعمال قوه‌ی مجری تحت کنترل مقننین قرار گرفته است (همراه با برداشت‌های آزاد از دکتر رؤیا معتمدنژاد).
مأخذ:رسالت
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در شنبه, 04 دی 1395 ساعت 23:36

تقدم ”زیبایی‌شناسی“ بر ”هستی‌شناسی“

فرستادن به ایمیل چاپ

دکتر حامد حاجی‌حیدریادامه مطلب...؛ فقط ایده‌ای برای تأمل بیشتر


▬    اصطلاحاً، فلسفه را عبارت از تأملات سیستماتیک در زمینه‌ی مفاهیم و اصول ناظر بر (۱) وجود، (۲) شناخت، (۳) منطق، (۴) ارزش‌ها و (۵) زیبایی، می‌دانند. زیبایی، در انتهای مسیر حکمت قرار دارد.

▬    فیزیکدانان متأخر به ما می‌آموزند که کیهان منبسطی که در آن زندگی می‌کنیم، جرمی عمیقاً غیرچگال است، طوری که اگر تمام خلأ آن را بگیریم، یک جرم چگال به اندازه یک توپ فوتبال بر جای می‌ماند.

▬    پس، واقع آن است که در تأملات مربوط به متافیزیک و فلسفه خلقت، وزن هستی به مراتب کمتر از وزن ساختار و شکل‌بندی قرارگیری مواد است. در واقع در تأمل راجع به مسائل متافیزیک، آن چه اهمیت دارد، نحوه قرارگیری مواد در کیهان است، نه خود مواد.
▬    نکته آخر این که در تأمل راجع به اعماق ساختارها و شکل‌بندی قرارگیری مواد در جهان، نظم‌های هماهنگ و متقارن ریاضی جلب نظر می‌کند. از این قرار، برداشت من این است که خداوند جهان را بیش از آن که از «ماده» ساخته باشد، به «زیبایی» آن پرداخته است. پس به گمانم، یک حکیم متافیزیک، اگر بیش از مسائل متعارف متافیزیک به چیستی و نحوه زیبایی تمرکز کند، بهتر و بیشتر به درک جهان نائل می‌شود.
هو العلیم

آخرین بروز رسانی در یکشنبه, 28 آذر 1395 ساعت 08:48

صفحه 1 از 374

a_a_